على اصغر حلبى
77
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
علم است ، و علم او ذات او است ؛ و قادر به قدرت است ، و قدرت او ذات او است ؛ حىّ به حيات است ، و حيات او نيز ذات او است . « 1 » وانگهى اين صفات را سلبى مىپنداشتند ، و مقصود از آن اين است كه خداوند را بدين صفات جز بر سبيل سلب وصف نمىتوان كرد : پس وقتى كه مىگوييم كه خدا عالم است ، معناى آن اين است كه خدا قطعا جاهل نيست ، و وقتى كه مىگوييم خدا خير است ، معنايش اين است كه او قطعا شرّ نيست . و با اطلاق صفات مذكور بر او در واقع ضدّ و نقص را از او نفى مىكنيم ، و بدان چيزهايى را مىشناسيم كه در خدا نيست ، ولى ماهيّت او را نمىدانيم . امّا همهء معتزله در فروع تعليلات خود با يكديگر همداستان نبودند ؛ برخى از آنها اين صفات را « معانى » و « احوال » مىناميدند ، و برخى ديگر همهء صفات مذكور را به سه صفت : علم ، قدرت ، و ادراك بر مىگردانيدند . معتزلهء بصره بر اين عقيده بودند كه « ارادهء » خدا قديم نيست ، بلكه محدث است امّا نه در محلّ . و در « سمع و بصر » نيز - با وجود اتّفاق در نفى آن دو - اختلاف داشتند ، و مىگفتند : آن دو نه قديماند و نه محدث « 2 » . و از تعليلهاى ايشان يكى نيز اين بود كه مىگفتند . خدا به همه چيز عالم است ، و همهء چيزها متغيّراند ، حال آيا علم او به تغيّر اين چيزها تغييرى مىيابد يا نه ؟ و از آن چنين جواب مىدادند كه خدا به ذات خويش عالم است و بدانچه بوده است و خواهد بود نيز عالم است . و در حالى كه اشياء تغيير مىيابند ، علم خدا تغييرى نمىيابد ، زيرا خداى تعالى اين تغيّر را پيش از آنكه به اين موجودات برسد يعنى پيش از حدوثش ادراك مىكرده است ؛ پس علم او از مكان و زمان مجرّد است ، و تقدّم و تأخّر در آن راه ندارد ، و شامل كليّات است . و خلاصه تعليل ايشان به هر صورت كه بود ، در نفى تشبيه از او با يكديگر اتّفاق نظر داشتند ، و معتقد بودند كه هيچ يك از مخلوقات او با او شبيه نيستند . ب : خلق قرآن . از جملهء بحثهاى معتزله دربارهء صفات ، بحث آن طايفه دربارهء خلق قرآن است « 3 » ، زيرا قرآن كلام خداست و كلام ، صفتى از صفات او است . در اين باره و
--> ( 1 ) . شهرستانى بر اين رفته است كه علّاف اين قول خود را از فيلسوفان يونانى و يا مبدأ اقانيم ثلاثه مسيحى اقتباس كرده است ( الملل و النحل ، 1 / 55 ، كيلانى ) . ( 2 ) . بصريان ، و جبّائى بويژه ، معتقد بودند كه وقتى مىگوييم « خدا سميع است » معناى آن اين است كه : خدا حىّ است و آفتى كه او را از ادراك مسموع و مرئى - وقتى كه پيدا مىشوند - منع نمىكند . و هم آنان بر نفى تشبيه همداستان بودند ، پس خدا نه به گوش مىشنود و نه به چشم مىبيند . ( 3 ) . منشأ قول به خلق قرآن ، ظاهرا ، به عقيدهء يهود به خلق توراة است ، در حالى كه منشأ قول به قدم يا ازليّت آن شبيه به قول مسيحيان به قدم كلمه ( - لوگوس - Logos ) است . مأمون و معتصم و واثق - -